خبر انتشار مجازی کتاب "اغواگری" بودریار، درمیانه طرح مبارزه با هر چیزی که نه به اغوا، که به میل دلالت میکند کمی طعنه آمیز است و ناراحت کننده و فاصلهها و تضادهای سرزمین غیورمندان پرگهر را بیشتر آشکار میکند. کتاب ترجمهی امین قضایی، از فعالیت قدیمی دانشگاه فردوسی است که البته تا به حال حتی ندیدهامش و او را بیشتر از مجموعه مجلههای یک صفحهای و بعدها مجله نگاه تازه میشناختم. البته زمانی که دانشجوی فردوسی بودم، حط خیلی پررنگتری میان من و مجموعه فعالین سیاسی فردوسی بود. ولی الان احساس نزدیکی بیشتری با این دوستان اکثراً ندیده و نشناخته میکنم. امین قضایی را بنابراین بیشتر از وبلاگش میشناسم که نکتهی اصلی که توجه من را به خودش جلب کرد، نه محتوای مطالب، که نثر فوقالعاده جذاب و البته کاملاً غیرخنثی و تیز آن بود. چیزی که خود نوشته را، فارغ از محتوای آن به یک کنش سیاسی تبدیل میکرد و زمان خواند متن واقعاً نیازی به دانستن معنای نوشته وجود نداشت. قواعد کلمات خودشان همه کار را میکردند. و حالا امین قضایی کتاب ترجمه کرده است. اغوا، مطلبی است که گذشته از نگرش نمادین بودریار به آن، و در فرم بی واسطهی ان نیز جای بحث زیادی دارد. اغوا همزمان تصویر زن به عنوان موجودی فاقد جذابیت و جنسیت، که موظف است همانند مرد باشد و در بدون داشتن حریم خصوصی، برای ارتقای جامعه بکوشد را زیر سووال میبرد( و اتفاقاً این تصویر هر روز محبوبتر میشود) و از سوی دیگر در مقابله با تصور سنتی به عنوان موجودی که نباید دیده شود برمیخیزد.
کتاب بودریار، همانند همان چیزی که از او انتظار میرفت، شورش دیگری علیه ابر روایتها(و در این کتاب قوانین) است. جایی که در آن میل و معنا به عنوان ابرروایتهای سازندهی قدرت/مرد باید در پیشگاه اغوا/بازی/زن قربانی شوند تا کورسویی به رهایی ایجاد شود و البته تمام این سناریو در دنیای پست مدرنی میگذرد که در آن تلویزیون، اینترنت و روزنامهها جنسیت( و شاید هر چیزی) را پیشاپیش نابود کردهاند.
کتاب البته از خوش خیالیهای رایج در گفتار فلسفی پست مدرنیسم و نوستالژی بی مزهاش برای دوران بدویت، خالی نیست و همچنین چیزی گاهی نوعی اغراق در توصیف همه چیز در آن دیده میشود. گویی هیچ عیبی و ایرادی در تمامی مکانیزمهای اینجهانی وجود ندارد و تصور زندگی در دنیای الفها را در انسان زنده میکند. با این همه این کتاب و انتشار ن، به خصوص در این دوران، گام بسیار بزرگی است. ایدهی جهان بدون ابرروایت، اولین گام برای هر نوع کنش رادیکال محسوب میشود و هر گرایشی به هر نوع از ایدئولوژیهای همه فن حریفی که برای تمام مشکلات ما راه حلی در چنته دارند، محافظه کاری است. و مطرح کردن اغواگری به مثابه نوعی قاعده در برابر ابرروایت، در واقع چیزی جز تاکید دوباره بر اهمیت فردیت، ناهمسانی نیست. این کتاب تکرار همان مکررات، ولی از سوی ذهنی تیزبین و به زبانی تازه نیست. ولی آیا همین زبان تازه، همان امتداد اغواگری نیست؟ شکستن گفتمان هگلی و صحبت کردن از همان مطلب به زبانی تازه، نوعی اغواگری است. اغواگر لباسهایش را یکی یکی درمیاورد. حالا دیگر به زبان دیگری صحبت میکند، میرقصد.
خواندن این کتاب توصیه میشود. از این جا دانلود کنید.
پ.ن: اینترنت داخل اتاق فیلتر شده است. هنوز نمیدانم چه اتفاقی واقعاً در امیرکبیر افتاده است. امیرکبیر اگر فلج شود که حالا شده . . .همه چیز زیرزمینی میشود. شاید هم بد نباشد |